فرشید امانی | آذر ۲۸م, ۱۳۸۸
بالاخره بعد از سه دوره تمدید خدمت سربازی به دلیل تحصیل در دانشگاه، قرعه به نام من هم افتاد و اول دی ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت به عنوان تاریخ اعزام تعیین شد. محل خدمت هم پادگان افسریه نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران.
نمیدانم در این مدت چه اتفاقاتی قرار است انتظارم را بکشد، اما چیزی که کاملاً مسلم است اینست که زندگی در چنین محیطی قطعاً برای من عذاب آور خواهد بود به چند دلیل:
۱- من متاهل هستم و بعد از ازدواج طولانی ترین مدتی که دور از همسرم بوده ام ۱۴ روز بوده و آن هم به خاطر سفر به چین. عادت به این جدایی با همه تجربه های جدید قدری سخت و طاقت فرساست.
۲- بی خبری. به خاطر شغلم (مدیر فروش و بازاریابی، طراحی وب سایت) نیاز شدید به آنلاین بودن دارم. روزی حداقل ۸ ساعت. از سه سال پیش تا کنون هرگز پیش نیامده که ۳ روز متوالی آنلاین نباشم و از دنیای اینترنت و اخبار روز بی خبر. حتی در بین سفرهایی که به واسطه ماموریت برایم پیش میامده، بین راهی حداقل ۱ ساعتی برای چک کردن ایمیل ها و پاسخ دادن به آنها صرف کرده ام. هر وقت هم که ۵-۶ ساعت از اینترنت به دور بوده ام یک سیم کارت ایرانسل پیدا کرده و به اینترنت وصل میشدم. گاهی اوقات گوشی موبایل در دست خوابم برده است. شاید ترس خیلی از دوستانم از این باشد که چگونه سختی های مربوط به دوران آموزش را طی خواهند کرد و چگونه در سرمای زمستان حرکات نظامی را فراخواهند گرفت، اما دغدغه های من به جای آنکه مربوط به سختی های مرتبط با خود خدمت باشد، بیشتر متوجه دنیای بی خبری خواهد بود که یقیناً اثرات منفی زیادی در من خواهد گذاشت.
وبلاگ خوانی، مطالعه اخبار دنیا، مطالعات مربوط به دنیای وب و طراحی آن، ارتباط با دوستان به صورت مجازی، و از همه مهمتر ارتباط با مشتریان خارجی که در مدت پیشرفت فروش خارجی در این شرکت، توسعه زیادی داشته، همه همه دلهره های خاص خود را به همراه آورده است.
در حالی که کمتر از سه روز به آغاز ورود به مرحله جدیدی از زندگی، که تنها مختص همجنسانم است، باقی مانده خود را در مقابل خلا بزرگی حس میکنم که همه تعلقاتم را از من میگیرد. شاید اگر غلو نکرده باشم، تمام هویت من را از دنیایی به دنیایی دگر منتقل میکند. تعلق خاطر من به سرویس های اینترنتی، شبکه های اجتماعی، و عادت همیشگی به جستجو و یافتن پاسخ هر آنچه که به ذهنم خطور کرده است، باعث شده قدری مشکل با این شرایط کنار بیایم.
برچسب ها: سربازی | موضوع: خدمت سربازي | نظرات
فرشید امانی | آذر ۵م, ۱۳۸۸
برای انجام یک سفر کاری به مدت یک هفته در تهران بودم. قرار بود ۳ نفر از ترکیه برای خرید دستگاه از شرکتی که در آن کار میکنم به ایران بیایید. مدت زیادی بود که برای خرید این دستگاه در تماس بودیم و بالاخره بعد از ۴ ماه توانستم بین رقبای خارجی آنها را مجاب کنم که به ایران بیایند و این دستگاه را بخرند. اما در این سفر تجاری آنها که فکر نمیکردند در ایران صنایع ماشین سازی اینقدر فعالانه عمل میکند، تصمیم گرفتند به چند واحد صنعتی نیز سری بزنند و مرتبط با حرفه خود با دستگاه ها آشنا بشوند و در صورتی که به توافق برسند خرید کنند.
دوستان ترک مجله های صنعتی را ورق میزنند و چشمشان به دستگاه چاپ کارتنی میافتد که کارخانه آن در کرج واقع شده و تمایل به بازدید از دستگاه ها را دارند و بلکه خریدی انجام دهند. با دفتر آن شرکت تماس میگیرم و درخواست بازدید میکنم. بسیار استقبال میکنند و تلفنی بهترین مسیر را برای رسیدن به آنجا معرفی میکنند. پس از ورود با هزار احترام و خدم و حشم پذیرایی میکنند و ناهار مهمان آنها هستیم. از کارگاه ها بازدید میکنیم. صحبت ها تمام میشود و به توافق میرسند و ابراز امیدواری که در آینده خریدی انجام دهند. این یعنی ورود ۲۵۰ هزار دلار ارز به یک شرکت کوچک خصوصی.
از آن طرف کاتالوگی دیگر را پیدا میکنند و خواستار بازدید از آن واحد صنعتی هستند. از قضا شرکت محترم نیمه دولتی هستند. برای بازدید از آن شرکت به علت خارجی بودن دوستان ما تقاضای کتبی میخواهند. درخواست را فکس میکنم. میگویند به شما خبر میدهیم واز من میخواهند که فکس را به چند شماره مختلف ارسال کنم. دبیرخانه، دفتر بازرگانی، مدیریت، و… فکس را دبیرخانه دریافت میکند، بازرگانی نه. بازرگانی به دبیرخانه مراجعه میکند و فکس را دریافت نمیکند. بیش از ۱۰ بار با شماره های مختلف تماس میگیرم. به هم پاس میدهند.
با عصبانیت به مسئول بازرگانی میگویم : شما که قصد فروش ندارید چرا بازاریابی میکنید؟ چرا آگهی میدهید؟ و… دوستان ترک ما هم که گویی از قضیه با خبر شده اند مرا به آرامش دعوت میکنند و میخواهند که بیشتر از این تلاش نکنم.
دو روز بعد از همان شرکت نیمه دولتی تماس میگیرند و میگویند که مراحل اداری طی شده میتوانید برای بازدید بیایید. اما غافل از اینکه دوستان ترک ما در آن زمان ایران را ترک کرده و در کشور خود به سر میبرند.
چرا؟
من برای کشاندن این مشتری از ترکیه به ایران حداقل ۴ ماه زمان صرف کردم تا بتوانم یک دستگاه ۷۱ هزار دلاری را که رقبای بیشماری در بازار جهانی دارد بفروشم و حال اینها لقمه جویده را هم نمیخواهند قورت بدهند. آن وقت هزینه های کلانی هم بابت دستمزد و مزایا و تسهیلات و…. دریافت میکنند.
برچسب ها: خصوصی سازی, دولتی, صنایع | موضوع: بازاريابي, تجاري | نظرات
فرشید امانی | مهر ۳۰م, ۱۳۸۸
In the desert
I saw a creature, naked, bestial,
Who, squatting upon the ground,
Held his heart in his hands,
And ate of it.
I said: “Is it good, friend?”
“It is bitter – bitter,” he answered;
“But I like it
Because it is bitter,
And because it is my heart.”
– Stephen Crane
برچسب ها: شعر | موضوع: شخصي | نظرات
فرشید امانی | مرداد ۱۸م, ۱۳۸۸
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا می کنند
هنوز نقش ترا از قراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت ها لب حوض
درون اینه پک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو مگاه تو درترانه من
تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب می ماند
تنها به خواب می ماند
چراغ اینه دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دیرن خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رهکرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده سکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی
این شعر فریدون مشیری را با صدای خانم گیتی مهدوی از کتابخانه گویا دانلود و گوش کنید.
برچسب ها: دلتنگي | موضوع: شعر | نظرات
فرشید امانی | مرداد ۷م, ۱۳۸۸
جی میل (Gmail) یکی از پر کاربردترین و سهل الوصول ترین سرویس های ایمیلی ست که در دنیای وب خودنمایی میکند. این سرویس گوگل با امکانات بی نظیری که برای کاربران خود در اختیار گذاشته، خود را به یکی از سرویس های بی رقیب تبدیل کرده است. اما با رشد روز افزون جی میل و ارائه امکانات به روز و بسیار کاربردی توسط گوگل، انتظارات کاربران را از این سرویس بیشتر و بیشتر میکند. در اینجا به ۵ امکانی که به شخصه بر حسب نیاز دوست دارم جیمیل داشته باشد اشاره میکنم.

۱٫ امضاهای چند گانه برای ایمیلهای مجزا
یکی از ویژگی های خوب جی میل امکان اتصال ایمیل های مختلف یک کاربر، چه تحت دومین جی میل دات کم و چه دومین شخصی، به حساب جیمیل میباشد. از این طریق شما میتوانید نسبت به ارسال و دریافت ایمیل در محیط کاربری جی میل اقدام کنید. برای مثال من ایمیل info[@]farshidamani[dot]com را به حساب جی میلم متصل کرده ام که هم ایمیل های دریافتی را با آن چک میکنم و هم ارسال ایمیل ها را باهمان حساب انجام میدهم.
مشکلی که در این روش برایم بوجود آمده، ثابت بودن امضا برای تمامی ایمیل هاست. من دوست ندارم ایمیل های شخصی ام با امضای ایمیل کاریم ارسال شود و بالعکس. ویژگی که دوست دارم به جیمیل اضافه شود، تغییر امضای من به محض تغییر آدرس ایمیل ارسالیم از محیط جی میل می باشد که امیدوارم این امکان به زودی برای جی میل فراهم شود.
۲٫ صدای دینگ در هر بار دریافت ایمیل جدید (انتخابی)
به خاطر شرایط کاری که دارم دائما در محیط جی میل هستم و همزمان مشغول انجام کارهای دیگر. از آنجایی که پاسخ سریع به ایمیل های دریافتی یکی از سیاست های کاریم است، صدای کوتاهی که نشان دهنده دریافت ایمیل جدید است، کمک زیادی به این مسئه میکند. نمونه مشابه این صدا برای سرویس چت در جی میل فراهم است. سابق بر این که در محیط Microsoft Outlook ایمیل ها را چک میکردم، از چنین امکانی برخوردار بودم.
۳٫ ارسال دسته جمعی پاسخ برای چند ایمیل به طور همزمان
گاهی اوقات موضوع ایمیل ها یکسان است و شما میخواهید برای همه آنها یک پاسخ ثابت ارسال کنید. اما پراکندگی ایمیل های دریافتی باعث کندی کار شده و بازکردن ایمیل ها و کپی کردن آنها داخل فیلد آدرس کاری زمان بر میشود. ویژگی که دوست داشتم بر جی میل افزوده میشد، امکان انتخاب آن ایمیل ها و ارسال پاسخ دسته جمعی بود.
۴٫ امکان فوروارد کردن دسته جمعی ایمیل ها
این ویژگی نیز میتواند کمک بزرگی برای من در صرفه جویی وقت باشد. ممکن است نیاز باشد تعدادی ایمیل را به یک آدرس فوروارد کنید. چقدر راحت میشد اگر با انتخاب آن ایمیل ها و زدن دکمه فوروارد و نوشتن آدرس ایمیل مقصد، همه ایمیل ها به آن آدرس ارسال میشدند.
۵٫ امکان تغییر فونت عنوان فارسی برچسب های جیمیل
برچسب گذاری (Label) ایمیل ها با موضوعیت مشابه یکی دیگر از امکانات بسیار مفید جیمیل است که کمک شایانی به نظم دادن و دسته بندی ایمیل های دریافتی میکند. برای مثال من لیست ایمیل های دریافتی را با برچسب هایی نظیر “منتظر تماس”، “منتظر ارسال پاسخ”، “مشتری دستگاه”، “مشتری جدی” و غیره طبقه بندی کرده ام. تنها مشکلم ناخوانا بودن عناوین فارسی این برچسب ها به علت ریز بودن و استفاده از فونت “Arial” می باشد. امکان تغییر فونت (Tahoma) و اندازه آن میتواند در بهبود نمایش متن عنوان تاثیر مثبتی بگذارد.
با افزایش روز به روز امکاناتی که سرویس جی میل گوگل برای آن تدارک میبیند، بعید نیست که در آینده ای نزدیک به این ویژگی های منحصر بفرد آن نیز دست پیدا کنیم.
برچسب ها: جي ميل | موضوع: اينترنت | نظرات
فرشید امانی | مرداد ۵م, ۱۳۸۸
برچسب ها: تصوير | موضوع: طنز | ۱ نظر
فرشید امانی | مرداد ۵م, ۱۳۸۸
شبی ماری در جستجوی غذا داخل یک کارگاه نجاری شد.
نجار که مردی شلخته و بی نظم بود، ابزار و وسایل کار خود را روی زمین جا گذاشته بود. یکی از این ابزار آلات، اره بود. همین که مار در اطراف کارگاه نجاری چرخ میزد، از روی اره رد شد و بدنش کمی زخم برداشت.
بلافاصله به تصور اینکه اره به او حمله کرده، با یک حمله سریع سعی در زخمی کردن اره نمود که دهانش شروع به خونریزی کرد. این کار باعث عصبانیت مار شد. چندین بار دیگر حمله به اره را ادامه داد تا این که اره با خون مار آغشته شد و چنان به نظر رسید که گویی اره مرده است.
مار که به شدت زخمی شده بود، تصمیم گرفت آخرین ضربه را با شدت تمام به دشمن خود بزند و برود.
صبح فردای آنروز، نجار با تعجب تمام با جنازه ماری روبرو شد که جلوی کارگاهش افتاده است.
نکته اخلاقی داستان: گاهی اوقاتی در تلاش برای صدمه زدن به دیگران، ما تنها به خودمان آسیب میزنیم.
منبع انگلیسی
برچسب ها: آموزنده, ترجمه | موضوع: داستان | نظرات
فرشید امانی | مرداد ۴م, ۱۳۸۸
حدود دو ماه پیش پروژه طراحی سایتی با عنوان “سرویس فارسی ثبت نام در قرعه کشی گرین کارت آمریکا” را شروع کردم. این سایت قرار بود به عنوان سایتی جامع و فارسی زبان برای ایرانیان داخل کشور با هدف فراهم آوردن امکانی برای متقاضیان شرکت در قرعه کشی گرین کارت آمریکا باشد. امروز این سایت با آدرس ۱greencard.com بر روی اینترنت قرار گرفت. از ویژگی های طراحی این سایت میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱٫ راهنمای جامع شرکت در قرعه کشی به زبان فارسی
۲٫ فرم های ثبت نام کاملاً سهل الوصول و آنلاین
۳٫ سرعت لود سریع سایت

در طراحی این سایت از موارد زیر استفاده شده است:
۱٫ سیستم مدیریت محتوای وردپرس
۲٫ قالب اختصاصی شده Arthemia
۳٫ پلاگین های وردپرس جهت بهینه سازی سایت برای موتور های جستجو
در طراحی این وب سایت از کدهای HTML، PHP، CSS، AJAX استفاده شده است.
برچسب ها: گرين كارت، فارسي | موضوع: طراحي وب, نمونه كارها | نظرات
فرشید امانی | تیر ۲۵م, ۱۳۸۸
از مدتها قبل برای توسعه فروش و صادرات محصولات شرکت، تصمیم به درج آگهی در روزنامه های کشورهای منطقه گرفتیم. تعدادی کشور را به عنوان کشور هدف انتخاب کردیم و قرار شد برای درج آگهی در پرتیراژترین روزنامه این کشورها، ابتدا یک نسخه از روزنامه را به دست بیاوریم و با تعیین اندازه و نوع طرح آگهی وارد مرحله درج آگهی شویم.
کشورهای هدف عبارت بودند از: عراق، گرجستان، تاجیکستان، قزاقستان
مشکل اساسی که پیش رویم وجود داشت به دست آوردن فرم کاغذی روزنامه بود. ابتدا به فکرم رسید در فیس بوک کاربران عراقی پیغامی بگذارم و از آنها در قبال پرداخت همه هزینه های روزنامه و حتی حق الزحمه خرید و ارسال آن درخواست کمک کنم. اما متاسفانه به دلیل نا آشناییم به زبان عربی و درج مطلب فقط به صورت انگلیسی نتوانستم به مقصود برسم و عملاً ناکام ماندم. تماس با سفارت ایران در بغداد و بالعکس، رایزن بازرگانی ایران و بغداد، وزارت امور خارجه عراق، تماس با سردبیر روزنامه الصباح به عنوان پرتیراژترین روزنامه عراق (به علت آشنا نبودن به زبان انگلیسی) و… افاقه ای نکرد و کمکی در دریافت روزنامه نکرد. البته دفتر رایزنی ایران در بغداد اطلاعاتی را در رابطه با هزینه درج آگهی در این روزنامه ارائه نمود که جای تشکر دارد.

حتماً به فکرتان میرسد که چرا نسخه PDF روزنامه را امتحان نکردم. که البته این کار را نیز انجام دادم و اتفاقاً روزنامه الصباح نسخه PDF روزنامه خود را نیز ارائه میکند. اما مشکلی که وجود دارد آن است که صفحه آگهی ها را در فایل های پی دی اف خود نمیگنجاند و عملاً بی فایده می نمود.
بالاخره دست به دامن زوار و مسافرانی که قصد مسافرت به عراق داشتند شدیم و به سفارش دوستی که در اداره فرهنگ و ارشاد استان اردبیل مشغول به فعالیت است، قول خرید روزنامه از عراق توسط یکی از دوستان مطبوعاتی ایشان که اتفاقاً قصد سفر به عراق را داشت، داده شد. و نهایتاً بعد از حدود ۱۵ روز به لطف این دوستان روزنامه به دستم رسید.
اما برای کشورهای آسیای میانه که در بالا گفته شد چه میکردم؟ چگونه باید این روزنامه ها را به دست میاوردم؟ حال این که این کشورها مسافران زیارتی ندارند. سازمان های فوق هم کمکی نکردند. تاجیکستان کشوریست که فارسی، تاجیک و روسی در آن صحبت میشود. امیدوار بودم که فارسی بودن این کشور کمکی بکند که نکرد. با جستجو و مطالعه درباره مطبوعات این کشور متوجه شدم که پرتیراژترین روزنامه این کشور “جمهوریت” نام دارد که دولتیست و تیراژی حدود ۱۴۰۰۰! عدد دارد که سه بار در هفته منتشر میشود. نه سایتی و نه اطلاعات تماسی که بشود از طریق آن درخواست خرید روزنامه را داد.
گرجستان و قزاقستان هم جای خود دارند که زبان قزاقی و روسی هم مشکلات عمده من برای عدم موفقیتم بودند.
اما راه حلی که به ذهنم رسید چه بود؟ بله استفاده از سایتی اجتماعی که هم فارسی زبان باشد و هم فارسی زبان های سراسر دنیا را عضو کند. چیزی مثل فیس بوک. سایت کلوب. جامعه مجازی ایرانیان. از این سایت فقط برای دسترسی به دوستان ایرانی که میشناسم استفاده میکردم. اما اینبار بهترین راه برای راه گشایی گره بیزینسی استفاده میکنم.

با جستجو در میان اعضایی که در کشورهای مقصد زندگی میکردند، به تعدادی از آنها ایمیل فرستادم و درخواستم را مطرح کردم. دوستانی که ایمیل خود را به صورت دوره ای چک میکردند جواب ایمیلم را با اطلاعاتی بسیار مفید باعث حل این مشکل شدند. حال باید برای درج آگهی در این روزنامه ها اقدام کنیم.
موضوع: بازاريابي, تجاري | نظرات
فرشید امانی | تیر ۵م, ۱۳۸۸
اولین سفر برون مرزی خودم رو در حالی آغاز کردم که هنوز به خدمت سربازی نرفته بودم و برای گرفتن پاسپورت و ویزا کلی دوندگی کرده بودم. تا وقتی که سوار هواپیما نشده بودم و هواپیما بلند نشده بود هنوز باورم نمیشد که اون همه دوندگی بالاخره سرانجام داشته باشه و یکی از مهمترین اتفاقات دوران جوانیم بیافته.
شکر خدا مشکلی پیش نیامد و ما داخل هواپیمای چینی شرکت CZ شدیم. داخل هواپیما که میشوی، چون پرواز برای یک شرکت خارجی ست، دیگر از قانون و مقررات اجتماعی ایران خارج میشوی و مهمان داران به سبک و سنت چینی ها خوش آمد میگویند و به طرف صندلی راهنمایی میکنند. چون در کل اولین باری بود که سوار هواپیما میشدم نمتوانستم رفتار مهماندارها و کیفیت برخورد و خدمات شرکت را با نمونه های مشابه داخلی مقایسه کنم و از مزیت ها و معایب آن بگویم. لاجرم هر چه پیش آید خوش آید را سرلوحه کارم قرار دادم و سعی کردم در اولین سفر هوایی خودم باشم و از پیشامدها استقبال کنم.
پرواز ما به مقصد گوانگجو راس ساعت ۱۱:۳۰ شب بود. قرار بود ابتدا توقفی در ئورومچی (Ürümqi)، شهری در شمال غرب چین که هم مرز با روسیه و افغانستان است، داشته باشیم. سپس از آنجا با پروازی دیگر به سمت گوانگجو واقع در جنوب چین رهسپار شویم.
در طول سفر غذا و نوشیدنی به کرات سرو میشد. غذایی که به عنوان شام سرو شد برنج، مقداری گوشت، سالاد، نان و نوشیدنی بود. تنها به خاطر ترکیبی که خورشت با برنج داشت و کمی هم بوی نا مطبوعی میداد از خوردن آن منصرف شدم و به نان و سالاد اکتفا کردم. اصلاً اهل بی خودی ایراد گرفتن نیستم، اما بوی خورشت همراه برنج واقعاً برایم قابل تحمل نبود.
چین در شرق ایران قرار دارد و با ایران تفاوت زمانی ۳:۳۰ دارد. یعنی به محض ورود به چین، ساعت های ما ۳ ساعت و ۳۰ دقیقه به جلو برده میشد. این تفاوت زمانی در بدو ورود ما به چین باعث بروز کم خوابی شد. دقیقاً سه ساعت و نیم شب را از دست میدادیم. فاصله تهران تا ئورومچی با هواپیما حدوداً ۴ ساعت و نیم است. زمانیکه به ئورومچی رسیدیم اما صبح بود و ساعت ۷:۳۰٫ پرواز بعدی مان ۹:۳۰ بود.
حدود یک ساعت و نیم را داخل هواپیما قرنطینه بودیم. ابتدا باید تست آنفولانزای خوکی میدادیم. آقایی با روپوش سفید و ماسک به دهان، که نشان میداد پزشک است با یک وسیله کوچک نوری قرمز رنگ را به پیشانی تک تک مسافران می تاباند و روی صفحه نمایش کوچک آن را میخواند. ظاهرا تب سنج بود و دمای بالای بدن نیز یکی از علائم بیماری آنفولانزای خوکی را نشان میداد. خلاصه بعد از ساعتی انتظار درون هواپیما، بالاخره اجازه خروج صادر شد. بر خلاف تصور ما که دیگر همه چیز تمام شده، این تازه اول راه بوده و آزمایشات بعدی دست کمی از آن نداشت.
به محض ورود به فرودگاه، با صف طویلی روبرو شدیم که به وسیله دستگاهی که با گرفتن چشم جلوی آن تست تشخیص بیماری انجام میداد، تک تک آزمایش میشدند.
پس از انجام آزمایش ها، نوبت به بررسی ویزا و ارائه arrival note میرسید. به علت حضور ایرانیان که توسط تور برای حضور در نمایشگاه آمده بودند، شلوغی مضاعفی بوجود آمده بود که باعث کج خلقی و بد رفتاری ماموران انتظامی فرودگاه با مسافران میشد، که برای خود من استرس زیادی بوجود آورده بود. از طرفی طبق شنیده ها، احتمال ایجاد دردسر برای ویزای گروهی هم مزید بر علت بود، البته در طول سفر دوازده روزه مان با هیچ مشکلی در رابطه با ویزای گروهی برخورد نکردیم.
بعد از بررسی پاسپورت ها و ویزا، برچسبی بر روی لباسهایمان چسباندند که نشانگر مسافران گوانگجو برای ترنسفر سریعتر بود. از همان برچسب هایی که روی پرتقال های تامسون میزنند. با اشاره به این موضوع، که سوژه خنده ای برای ما شده بود، کمی از استرس ها و ناراحتی های ناشی از برخورد نامناسب ماموران فرودگاه، کم شد.
چمدان ها را که تحویل گرفتیم، نوبت به بازرسی مجدد برای رسیدن به پرواز گوانگجو رسید. همه نگرانی های من این بود که مبادا دستگاه های DVD پلیر و ویدیو پروژکتورهایی که برای استفاده در غرفه به همراه آورده بودیم مورد ایراد باشد و به دردسر بخوریم. پس از بررسی با x-ray چمدان های ما توقیف شدند و باید همه وسایل را بیرون میریختیم تا بررسی شود. وقتی ساک و چمدان دوستان را بازرسی میکردند، تنها مواد خوراکی بود که توقیف شد: کنسرو ماهی، کنسرو گوشت و پنیر. خانمی که چمدانها را بررسی میکرد، چنان با اکراه این کنسروها را از خود دور میکرد که انگار از روی قوطی کنسرو قرار است بیماری منتقل شود. دوستان ما شنیده بودند که در چین غذا خوردن به سبک همان تصور همگانی خرچنگ – قورباغه است و باید با خود کنسرو بیاورند، که البته کنسروهای از نوع گوشتی را مانع شدند.
به هر طریق به واسطه ترنسفرهای فرودگاه، توانستیم به موقع به پرواز گوانگجو برسیم و با خستگی ناشی از کم خوابی و استرس مسائل پیش آمده به سمت گوانگجو حرکت کنیم.
برچسب ها: ئورومچی | موضوع: سفر, چين | نظرات