Archive for آذر, ۱۳۸۸

خدمت سربازی: رفتن یا نرفتن!

شنبه, آذر ۲۸م, ۱۳۸۸

بالاخره بعد از سه دوره تمدید خدمت سربازی به دلیل تحصیل در دانشگاه، قرعه به نام من هم افتاد و اول دی ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت به عنوان تاریخ اعزام تعیین شد. محل خدمت هم پادگان افسریه نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران.

نمیدانم در این مدت چه اتفاقاتی قرار است انتظارم را بکشد، اما چیزی که کاملاً مسلم است اینست که زندگی در چنین محیطی قطعاً برای من عذاب آور خواهد بود به چند دلیل:

۱- من متاهل هستم و بعد از ازدواج طولانی ترین مدتی که دور از همسرم بوده ام ۱۴ روز بوده و آن هم به خاطر سفر به چین. عادت به این جدایی با همه  تجربه های جدید قدری سخت و طاقت فرساست.

۲- بی خبری. به خاطر شغلم (مدیر فروش و بازاریابی، طراحی وب سایت) نیاز شدید به آنلاین بودن دارم. روزی حداقل ۸ ساعت. از سه سال پیش تا کنون هرگز پیش نیامده که ۳ روز متوالی آنلاین نباشم و از دنیای اینترنت و اخبار روز بی خبر. حتی در بین سفرهایی که به واسطه ماموریت برایم پیش میامده، بین راهی حداقل ۱ ساعتی برای چک کردن ایمیل ها و پاسخ دادن به آنها صرف کرده ام. هر وقت هم که ۵-۶ ساعت از اینترنت به دور بوده ام یک سیم کارت ایرانسل پیدا کرده و به اینترنت وصل میشدم. گاهی اوقات گوشی موبایل در دست خوابم برده است. شاید ترس خیلی از دوستانم از این باشد که چگونه سختی های مربوط به دوران آموزش را طی خواهند کرد و چگونه در سرمای زمستان حرکات نظامی را فراخواهند گرفت، اما دغدغه های من به جای آنکه مربوط به  سختی های مرتبط با خود خدمت باشد، بیشتر متوجه دنیای بی خبری خواهد بود که یقیناً اثرات منفی زیادی در من خواهد گذاشت.

وبلاگ خوانی، مطالعه اخبار دنیا، مطالعات مربوط به دنیای وب و طراحی آن، ارتباط با دوستان به صورت مجازی، و از همه مهمتر ارتباط با مشتریان خارجی که در مدت پیشرفت فروش خارجی در این شرکت، توسعه زیادی داشته، همه همه دلهره های خاص خود را به همراه آورده است.

در حالی که کمتر از سه روز به آغاز ورود به مرحله جدیدی از زندگی، که تنها مختص همجنسانم است، باقی مانده خود را در مقابل خلا بزرگی حس میکنم که همه تعلقاتم را از من میگیرد. شاید اگر غلو نکرده باشم، تمام هویت من را از دنیایی به دنیایی دگر منتقل میکند. تعلق خاطر من به سرویس های اینترنتی، شبکه های اجتماعی،  و عادت همیشگی به جستجو و یافتن پاسخ هر آنچه که به ذهنم خطور کرده است، باعث شده قدری مشکل با این شرایط کنار بیایم.

خصوصی یا دولتی؟ مسئله اینست!

پنجشنبه, آذر ۵م, ۱۳۸۸

برای انجام یک سفر کاری به مدت یک هفته در تهران بودم. قرار بود ۳ نفر از ترکیه برای خرید دستگاه از شرکتی که در آن کار میکنم به ایران بیایید. مدت زیادی بود که برای خرید این دستگاه در تماس بودیم و بالاخره بعد از ۴ ماه توانستم بین رقبای خارجی آنها را مجاب کنم که به ایران بیایند و این دستگاه را بخرند. اما در این سفر تجاری آنها که فکر نمیکردند در ایران صنایع ماشین سازی اینقدر فعالانه عمل میکند، تصمیم گرفتند به چند واحد صنعتی نیز سری بزنند و مرتبط با حرفه خود با دستگاه ها آشنا بشوند و در صورتی که به توافق برسند خرید کنند.

دوستان ترک مجله های صنعتی را ورق میزنند و چشمشان به دستگاه چاپ کارتنی میافتد که کارخانه آن در کرج واقع شده و تمایل به بازدید از دستگاه ها را دارند و بلکه خریدی انجام دهند. با دفتر آن شرکت تماس میگیرم و درخواست بازدید میکنم. بسیار استقبال میکنند و تلفنی بهترین مسیر را برای رسیدن به آنجا معرفی میکنند. پس از ورود با هزار احترام و خدم و حشم پذیرایی میکنند و ناهار مهمان آنها هستیم. از کارگاه ها بازدید میکنیم. صحبت ها تمام میشود و به توافق میرسند و ابراز امیدواری که در آینده خریدی انجام دهند. این یعنی ورود ۲۵۰ هزار دلار ارز به یک شرکت کوچک خصوصی.

از آن طرف کاتالوگی دیگر را پیدا میکنند و خواستار بازدید از آن واحد صنعتی هستند. از قضا شرکت محترم نیمه دولتی هستند. برای بازدید از آن شرکت به علت خارجی بودن دوستان ما تقاضای کتبی میخواهند. درخواست را فکس میکنم. میگویند به شما خبر میدهیم واز من میخواهند که فکس را به چند شماره مختلف ارسال کنم. دبیرخانه، دفتر بازرگانی، مدیریت، و… فکس را دبیرخانه دریافت میکند، بازرگانی نه. بازرگانی به دبیرخانه مراجعه میکند و فکس را دریافت نمیکند. بیش از ۱۰ بار با شماره های مختلف تماس میگیرم. به هم پاس میدهند.
با عصبانیت به مسئول بازرگانی میگویم : شما که قصد فروش ندارید چرا بازاریابی میکنید؟ چرا آگهی میدهید؟ و… دوستان ترک ما هم که گویی از قضیه با خبر شده اند مرا به آرامش دعوت میکنند و میخواهند که بیشتر از این تلاش نکنم.

دو روز بعد از همان شرکت نیمه دولتی تماس میگیرند و میگویند که مراحل اداری طی شده میتوانید برای بازدید بیایید. اما غافل از اینکه دوستان ترک ما در آن زمان ایران را ترک کرده و در کشور خود به سر میبرند.

چرا؟

من برای کشاندن این مشتری از ترکیه به ایران حداقل ۴ ماه زمان صرف کردم تا بتوانم یک دستگاه ۷۱ هزار دلاری را که رقبای بیشماری در بازار جهانی دارد بفروشم و حال اینها لقمه جویده را هم نمیخواهند قورت بدهند. آن وقت هزینه های کلانی هم بابت دستمزد و مزایا و تسهیلات و…. دریافت میکنند.