یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
باران همیشه حس قشنگی به من داده. مخصوصاً باران بهاری که گاه تند میشود و گاه کند. شاید به خاطر خاطرات خوش بهاری ام در گذشته است که حس زیبایی باران بهاری را در من دو چندان میکند. هیچگاه تصورش را هم نمیتوانم بکنم که با چتر زیر باران بروم. این حس هرگز در روزهای بارانی پاییزی به سراغم نمیآید. یادم میاید وقتی سال آخر دبیرستان بودم، به خاطر موهای نسبتاً بلند و ژل زده ام واین که باران باعث خراب شدن آن میشد سعی میکردم گرفتار باران نشوم. به هرحال در این روزهای بهاری که به علت فشردگی برنامه های کاری، فرصت بسیار اندکی پیش میاید بیرون از دفتر کارم باشم فرصت را از دست نمیدهم و در صورتی که هوا بارانی باشد با اشتیاق زیر باران شدید بهاری گام برمیدارم تا شاید اندکی از دلتنگی هایم را نسبت به روزهای عاشقانه و عارفانه بهاریم بکاهد.
افسوس که روزهای زیبای بی خبری آن هم در عنفوان جوانی کوتاهند و بازگشت ناپذیر.
برچسب ها: باران بهاری
