خصوصی یا دولتی؟ مسئله اینست!
پنجشنبه, آذر ۵م, ۱۳۸۸برای انجام یک سفر کاری به مدت یک هفته در تهران بودم. قرار بود ۳ نفر از ترکیه برای خرید دستگاه از شرکتی که در آن کار میکنم به ایران بیایید. مدت زیادی بود که برای خرید این دستگاه در تماس بودیم و بالاخره بعد از ۴ ماه توانستم بین رقبای خارجی آنها را مجاب کنم که به ایران بیایند و این دستگاه را بخرند. اما در این سفر تجاری آنها که فکر نمیکردند در ایران صنایع ماشین سازی اینقدر فعالانه عمل میکند، تصمیم گرفتند به چند واحد صنعتی نیز سری بزنند و مرتبط با حرفه خود با دستگاه ها آشنا بشوند و در صورتی که به توافق برسند خرید کنند.
دوستان ترک مجله های صنعتی را ورق میزنند و چشمشان به دستگاه چاپ کارتنی میافتد که کارخانه آن در کرج واقع شده و تمایل به بازدید از دستگاه ها را دارند و بلکه خریدی انجام دهند. با دفتر آن شرکت تماس میگیرم و درخواست بازدید میکنم. بسیار استقبال میکنند و تلفنی بهترین مسیر را برای رسیدن به آنجا معرفی میکنند. پس از ورود با هزار احترام و خدم و حشم پذیرایی میکنند و ناهار مهمان آنها هستیم. از کارگاه ها بازدید میکنیم. صحبت ها تمام میشود و به توافق میرسند و ابراز امیدواری که در آینده خریدی انجام دهند. این یعنی ورود ۲۵۰ هزار دلار ارز به یک شرکت کوچک خصوصی.
از آن طرف کاتالوگی دیگر را پیدا میکنند و خواستار بازدید از آن واحد صنعتی هستند. از قضا شرکت محترم نیمه دولتی هستند. برای بازدید از آن شرکت به علت خارجی بودن دوستان ما تقاضای کتبی میخواهند. درخواست را فکس میکنم. میگویند به شما خبر میدهیم واز من میخواهند که فکس را به چند شماره مختلف ارسال کنم. دبیرخانه، دفتر بازرگانی، مدیریت، و… فکس را دبیرخانه دریافت میکند، بازرگانی نه. بازرگانی به دبیرخانه مراجعه میکند و فکس را دریافت نمیکند. بیش از ۱۰ بار با شماره های مختلف تماس میگیرم. به هم پاس میدهند.
با عصبانیت به مسئول بازرگانی میگویم : شما که قصد فروش ندارید چرا بازاریابی میکنید؟ چرا آگهی میدهید؟ و… دوستان ترک ما هم که گویی از قضیه با خبر شده اند مرا به آرامش دعوت میکنند و میخواهند که بیشتر از این تلاش نکنم.
دو روز بعد از همان شرکت نیمه دولتی تماس میگیرند و میگویند که مراحل اداری طی شده میتوانید برای بازدید بیایید. اما غافل از اینکه دوستان ترک ما در آن زمان ایران را ترک کرده و در کشور خود به سر میبرند.
چرا؟
من برای کشاندن این مشتری از ترکیه به ایران حداقل ۴ ماه زمان صرف کردم تا بتوانم یک دستگاه ۷۱ هزار دلاری را که رقبای بیشماری در بازار جهانی دارد بفروشم و حال اینها لقمه جویده را هم نمیخواهند قورت بدهند. آن وقت هزینه های کلانی هم بابت دستمزد و مزایا و تسهیلات و…. دریافت میکنند.


